8
یهو اومد پتو رو محکم کشید منو از خواب پروند
شبم با انتظار برای اومدن آقا گذشت
چند ساعتی گذشت و نیومد
هنوز چند دقیقه از خواب نگذشته بود که اومد
به طرز وحشتناکی بیدارم کرد
بعد صدای ماشین اومد اونم پا شد رفت
یکم بعد دیگه نه اون برگشت نه صدایی می اومد
با مامانش رفته بود دنبال خالش فرودگاه
یعنی واسش مهم نبود من ساعت پنج و نیم صبح تو خونه تنهام
ولی مهم بود که مامانش تنها نباشه
همیشه تهش به این نتیجه میرسم که دوستم نداره
با این دلیل همه کاراش توجیه میشه
🍀Tags: او و مادرش
